سيد محمد كمره اى
263
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
گرانتر از سابق شده و وحشت غريبى توليد شده كه چه هنگامه است ؟ سر خرمن ، محصول وفور ، معذالك ارزاق تنگ و سخت مىشود . اتباع متفقين از تبريز فرار ، شتر از ميانج تا زنجان صد و پنجاه تومان كرايه . ساعت پنج به خانه آمده ، بچهها بيدار ، با آنها مشغول چايى و صحبت و قرآن . سحرى چلو و خورشت هويجفرنگى . بتول به واسطه روزهء اينروزه حالت روزه ديگر نداشت . سحرى نخورده خوابيد . من هم حال نگذشتن غذا در خود ديده ، سحرى نخورده به چايى قناعت بعد از توپ خوابيدم . تحولات ماليه شنبه پنجم رمضان . - دو و نيم به ظهر مانده در زدند . از خواب بيدار . آقاى خلخالى تشريف آورده ، صحبت متفرقه و موقوفى حركتشان به سمنان و بينش و ميرزا سيد مصطفى خان هم به مأموريت كاشان و شاهرود ؛ چون كابينه جديد [ بر سركار آمده ] و حكيم الملك به ماليه مىآيد ، آقايان راحت از حركت شدند . بعد اظهار داشت كه حكيم الملك هم براى ماليه بد است . به جهت اينكه خالصه را به صدرائى و همدستان خودش مىدهد و اظهار مسرت از كابينه حاليه نمىكرد . صحبت اينكه بااقتدار به منزل تنكابنى رفتيم و صحبت نجمآبادى كه خودش دخل نكرد اما بدنام شد . عرض كردم از براتهايى كه به طهران فرستاده بايد فهميد . فرمودند همچه چيزى نيست و من خبر ندارم . عرض كردم از آقاى افجهاى بپرسيد . فرمودند دويست تومان برات به جهت او آمده و به او ندادهاند . گفتم چهطور مىشود ؟ گفت فلان و فلان . نفهميدم يعنى چه . بعد صحبت قاضى و مشكوة و محبوسينى كه به شما گفته بودند مرا خبر نمائيد . فرمودند بله بنا بود . حال اگر رفتنى به سمنان نشدم بايد فكرى نمود . به قدر دو ساعتى تشريف داشتند . يمين الملك گروسى آمد كه اجارهنامه خود را با يك نوشته كه به آقا شيخ مهدى نجمآبادى بنويسم كه معامله اول ما را از ثبت خارج نمايند . عرض كردم امشب منزل شما مىآيم و مىآورم . قرار شد ساعت چهار از شب بروم . بعد آقاى خلخالى تشريف برده ، يك ساعت از ظهر گذشته ديدم حال ضعف روى داد . ناچار روزه را به همان سحرى خودم كه نخورده بودم افطار و چايى خورده ، با احمد مشغول درست كردن جفته مو كه خراب شده بود